محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

487

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

آيد و بر معده ريزد و تناول غذا بعد او مفيد نيايد ، بلكه ضعفى در دوا و فسادى در مزاج آرد ، نعم اگر بعد شرب دوا و شروع در عمل به سبب خلو خوف انصباب صفرا باشد ، باز قدرى غذا توان داد . و بدانند كه بعد شرب مسهل قبل از اتمام عمل تناول غذا جائز نيست ، مگر كسى را كه ناتوان بود و گرسنگى كشيده باشد ، يا معتاد باشد به انصباب صفرا عند خلو . فائده در بيان آن كه چون مسهل عمل تمام كند چه بايد كرد و بعد او تا چند احتياط بايد نمود با متعلقٌ به هر گاه مسهل عمل تمام كند جهت تغذيهء امعا و تعديل مزاج به زور مناسبه معه اشياى موافقى بايد داد ، مثلا محرور را بزرقطونا به روغن بنفشه چرب كرده و به آب سرد كه به شكر يا جلاب در آن حل كرده باشند آميخته بنوشانند و مبرود را كه بلغم در مزاجش غالب بود حُرف مغسول به آب گرم و زيت آميخته دهند و معتدل المزاج را بزر ريحان به روغن بادام چرب ساخته و با شربت قند آميخته بايد داد و اين چيزها قبل از استكمال عمل دوا ندهند كه حبس اسهال مىكند . و آنجا كه خوف سحج بود ، گل ارمنى به آب انار نيكو شربتى است و چون بعد شرب مغريات ساعتى بگذرد غذاى ملايم بايد داد . و بهترين اغذيه به حق كسى كه دواى قوى خورده باشد ماء الشعير است ، لأنه يدفع غائلة المسهل و يغسل ما التزق بالأمعاء . و پس از شرب مسهل تا سه روز از غذاى ثقيل و حركت عنيف و از جماع و تعب اجتناب لازم است . و آن را كه بعد مسهل تپ آيد ، اوفق‌ترين چيزها ماء الشعير بود غذاءً و دواءً . و ايضا تا كه دو روز بلكه سه روز نگذرد ، سركه و سكنجبين ندهند ، كه سحج مىآرد . و كذا شرب نبيذ عقب مسهل نشايد كه مورث حمّيات و اضطراب است . فائده در بيان وقت قطع عمل و نشان كمال اسهال هر گاه اسهال مواد كما حقه شود و عطش پديد آيد دليل كمال عمل باشد و كذلك هر گاه مسهل كه مخصوص به اخراج خلط واحد است شروع در اخراج خلط ديگر نمايد دليل كمال عمل بود ، كذا قال الشيخ فأن المستسهل للصفراء إذا رأى الإسهال قد انته إلى البلغم علم أنه قد أفرط ، فكيف إذا انته إلى إسهال السوداء و أما الدم أعظم خطراً و أجل خطباً . انتباه آنچه گفته شد از بودن عطش دليل بر كمال نقا و اعتدال عمل ، تحقق آن بر تقديرى است كه سبب عطش ، تنقيهء رطوبات باشد ، لا غير ، چه ، عند استفراغ رطوبات معتدلة المقدار براى اعادهء رطوبت شوق طبيعت بالضرور به آب مىشود ، پس حصول تشنگى عند تنقيهء مواد لازم آمده و هر چند خروج اخلاط بيشتر ، غلبهء عطش فزونتر ، إلا أن يمنع مانع . و قيد لا غير از آن نموده شد تا عطش را كه روز مسهل به سبب حرارت ، يا يبوست معده ، يا حدّت دوا ، يا حدّت خلط مستفرغ پديد آيد ، دليل كمال عمل نبايد دانست ، بل إنما يدل على ذلك إذا علم أن حدوث ذلك العطش عن الاستفراغ ، لا عن سبب آخر . و قيد إلا أن يمنع مانع از آن كرده شده تا بدانند كه بسيار باشد كه به سبب برودت و رطوبت معده ، يا بلّت و رطوبت دوا ، يا خلط عطش پديد نيايد با وجود استفراغ اخلاط على ما وجب . بالجمله هر گاه خلط مقصود الدفع بر همى آيد و خروج به سهولت باشد و بدن را فرحت